تبليغاتX
باغ مخفی - بیا برخیزییم

باغ مخفی

بارانی باید تا سرود دلتنگی پاک شود آی باران........

انگشتانم بر تن لیوان میلغزند

داغ است و دستهای سردم همچنان سرد

جادوی خیال با جرعه ای چای

گوشه لبانم را کمی کج میکند

و چشمانم را گم در تلولوی احساسهای دخترکی که گاه یادش میرود دیگر 15 ساله نیست

سالها رفته در اضطراب و رابطه های پیچ در پیچ

در آغوش مردانگی تازه بالغ و گم کردن زنانگی

و رنگ موها عوض شده ,  چین های کوچک زیر چشمها و تن صدایی که دیگر دخترانه نیست

انگشتهایش بر تن لیوان میلغزند

دلش یا تو بگو روحش اصلا و یا تو خط بزن که چشمایش قشنگ تر است

فرق نمیکند به هر حال در انتظار دستی است بر شانه و لبانی که زمزمه کنند بیا برخیزیم

لیوان را روی میز میگذارم با گذشته هایش سرگرم شود و برمیخیزم در آیینه بنگرم


پی نوشت:برای تامیلا مهتاب فرانک و دوستان دیگر دخترم.برای تمام دختران سرزمینم.برای تمام دختران دنیا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:13  توسط بت همیشه عاشق  |