روسپیان چهار فصل در آغوشم گیرید
که در مردمکهاتان نه پرسشیست
نه دغدغه
نه دلسوزی زجر آور
من از تمام مادران دنیا متنفرم
که به ادامه چهان پوچ جهان سرد
جهان پر از همهمه جهان دلتنگی
میبالند
و آرزوهای خود را
در یک شب
یا اگر که ناموزون باشند
روزی
ظهر هنگامی
در درون مردی عرق کرده میریزند
تا با کودک ناتوان فردا
متولد شوند
جهان عجیبیست
اینان اینگونه انسانهای هم آغوش رنج میآفرینند
و آنوقت روسپیان
لقب بدکاره دارند
آری من از این هنرمندان خودخواه متنفرم........
یک قرارگاه مرگ بی حرف
جایی که دنیا نیز آنرا نشناخته باشد
یک جای تهی از خاطره از یادهای و حرفهای بغض آور
آنجا کجاست؟
هی روسپیا چهار فصل
لحظه ای
لبهاتان را بر لبهایم بگذارید
وتیغ را............ .
که در مردمکهاتان نه پرسشیست
نه دغدغه
نه دلسوزی زجر آور
من از تمام مادران دنیا متنفرم
که به ادامه چهان پوچ جهان سرد
جهان پر از همهمه جهان دلتنگی
میبالند
و آرزوهای خود را
در یک شب
یا اگر که ناموزون باشند
روزی
ظهر هنگامی
در درون مردی عرق کرده میریزند
تا با کودک ناتوان فردا
متولد شوند
جهان عجیبیست
اینان اینگونه انسانهای هم آغوش رنج میآفرینند
و آنوقت روسپیان
لقب بدکاره دارند
آری من از این هنرمندان خودخواه متنفرم........
یک قرارگاه مرگ بی حرف
جایی که دنیا نیز آنرا نشناخته باشد
یک جای تهی از خاطره از یادهای و حرفهای بغض آور
آنجا کجاست؟
هی روسپیا چهار فصل
لحظه ای
لبهاتان را بر لبهایم بگذارید
وتیغ را............ .
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 16:37  توسط دارکوب
|
