
دل من مي خواهد پروانه شود گاهي
رها کند خود را ز پيله هاي دلتنگي
پر کشد تا در کنار رودي که نگاههاي سرد آلوده اش نکرده باشد
و گامهايي خونسرد لطافتش را زخمي نکرده باشد
و. دور ريزد هر چه صداي بداست
هرچه دودهاي پر هيبت بي مفهوم
و هرچه خاطره ریشخند شده در قرون را
و گوش سپارد به موسيقي اب
و زار زار بگريد همراه شر شر اب
و پاي کوبد همراه خروش اب
دل من اما سخت اسير است اسير
و ميترسم که روزي ناگهان يادش رود
که میشود پروانه بود. میتوان ازاد بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:34  توسط دارکوب
|

