گزارش جلسه نهم کلاس جامعه شناسی هنرها و ادبیات
خلاصه کنفرانس فصل اول کتاب نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات تالیف دکتر اعظم راود راد
در بررسی هنر دو دیدگاه وجود دارد : 1- بررسی هنر به شیوه توصیفی 2- بررسی هنر به شیوه علی
بررسی هنر به شیوه توصیفی :
افرادی مانند وبر معتقدند : جامعه شناس نباید به محتوای اثر هنری بپردازد
چرا که این امر زمینه قضاوت ارزشی را فراهم می کند . موضوع جامعه شناسی
هنر به شیوه توصیفی ،مسائلی از جمله مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه
اجتماعی است مثلا اینکه هنرمندان از لحاظ وابستگی های سیاسی ، اجتماعی ،
اقتصادی و ارزشی و تحصیلات چه ویژگی هایی دارند ؟ در این حالت جامعه شناس
به مطالعه توصیفی پرداخته است زیرا با محتوا و درون مایه اثر هنری کاری
ندارد بلکه با خالق اثر هنری سرو کار دارد . شیوه توصیفی صرفا به مطالعه
هنر مندان به عنوان یک گروه اجتماعی نمی پردازد بلکه نهادهای مولد هنر
،مخاطبان هنر و.. را نیز مطالعه می کند . در شیوه توصیفی یک نوع نگاه
پوزیتیویستی نیز حاکم است یعنی نگاههایی که در صدد است با تبیین های کمی ،
آماری ، عینی و تحصلی به توصیف وضعیت هنر در یک موقعیت زمانی و مکانی معین
بپردازد . این نوع مطالعات در فاصله سالهای 1970-1940توسعه پیدا کرد و د
رفرانسه بخصوص مورد توجه روبرت اسکا رپیت قرار گرفت.
بررسی هنر به شیوه علی : در
بررسی هنر به شیوه علی جامعه شناس باید به تبیین شرایط شکل گیری و تولید
اثر هنری ،خاستگاه اجتماعی یا علیت اجتماعی اثر هنری بپردازد .در این شیوه
از بررسی به این امر پرداخته می شود که جامعه ، اقتصاد ، مذهب ، ویژگی های
فرهنگی ،توسعه یافتگی یا نیافتگی ، ساختار قدرت ، نظام سیاسی ، جهان بینی
های مختلف چه تاثیری در پیدایش و گسترش گونه های خاص هنری به جای می
گذارند؟مثلا چه اتفاقی می افتد که در یک دوره ای ، گونه ها و سبک های ادبی
از بین می روند و سبک های ادبی جدیدی جایگزین آن می شوند ؟ بنابراین لازمه
بررسی هنر به شیوه علی ، بدست آوردن توصیفی از وضعیت موجود در حوزه هنر
است تا از این طریق بپرسیم که چرا تغییر بوجود آمده و این تغییر چگونه تحت
تاثیر عوامل اجتماعی بوده است ؟ حال برای توضیح عوامل اجتماعی یک مورد خاص
مثل فمنیست را مطالعه می کنیم . فمنیست ها در نقد فمنیستی که بر اثر هنری
دارند معتقدند: که یکی از عوامل اصلی تاثیر گذار بر پیدایش و تحول سبک های
هنر ی و ادبی عامل جنسیت و غلبه و سلطه ارزش ها و فرهنگ مرد سالار است .
رمان مذکر ، شعرمذکر ، نقاشی مذکرو... اینها در واقع پاره ای از فرهنگ
استیلای مرد سالار در تاریخ بشر بوده است . بنابراین زمانی که به نقد
پیدایش یک رمان می پردازند مسئله چالش های جنسیتی را عامل موثر می دانند.
جانت ولف در کتاب توزیع اجتماعی هنر به طور مفصل به توضیح این امر می
پردازد که یک اثر هنری مثل هر امر اجتماعی دیگر یک تولید اجتماعی است شاید
اهمیت این بحث را زمانی بتوانیم بفهمیم که نظریه های رقیب آن را بدانیم از
جمله اینکه 1- اثر هنری محصول نبوغ است .2- اثر هنری الهام ملکوتی و
متافیزیکی است. جامعه شناسان در صددند تا یک نگاه سومی ایجاد کنند که نه
اثر هنری را محصول نبوغ می داند و نه اثر هنری را الهام متافیزیکی می داند
و این نگاه سوم عبارت است از اینکه روابط اجتماعی و انسانی است که باعث می
شود یک اثر هنری با ویژگی های خاص خود شکل بگیرد ووقتی که وارد عوامل
اجتماعی و انسانی می شوند به بررسی عوامل ساختاری اجتماعی مثل عامل جنسیت
،نابرابری های اجتماعی ساخت یافته ، روابط نا برابر قدرت بین اقوام و...
که در پیدایش اثر هنری تاثیر گذار است می پردازند. وقتی از منظر جامعه
شناسانه به اثر هنری می نگریم به ساخت های محلی ، ملی ، بین المللی بر می
گردیم و ازراه واکاوی و شالوده شکنی این ساختارها و آثار توضیح می دهیم که
این آثار بیش از اینکه محصول نبوغ باشند محصول ساختار ها هستند و بیش از
اینکه اثر باشند یک تولید اجتماعی اند. اثر هنری زائیده یک مجموعه شرایط
است . یکی از کاستی های جامعه شناسی هنر و ادبیات این است که با ارجاع یک
اثر به زمینه اجتماعی اش نمی توان تمامیت یک اثر را توضیح داد زیرا متن ها
چه ادبی چه هنری به دو دسته تقسیم می شوند : 1- متن های اصلی و ذاتی : متن
هایی اند که فاصله بیشتری با بستر اجتماعی و سیاسی خودشان دارند مثلا شعر
حافظ متن اصلی و ذاتی است زیرا شعر حافظ توانسته در طی 800 سال در شرایط
سیاسی و اجتماعی مختلف قرائت و فهم و معنا شود اگر شعر حافظ به بستر
اجتماعی خود خیلی نزدیک بود در این صورت می بایست با تحول شرایط ، عملا
شعر حافظ فراموش می شد. 2- متن ها ی فرعی : متن
هایی اند که فاصله کمتری با زمینه اجتماعی خود دارند مثلا اشعار فرخی
سیستانی (که بخش قابل توجهی از آن در باره سلطان محمود غزنوی است )جزء متن
های فرعی است و ما آنرا نمی خوانیم زیرا خیلی به بستراجتماعی خود نزدیک
است و از بستر اجتماعی و سیاسی ما دور است. مطالب
روزنامه ای و مطبوعاتی نیز متن های فرعی اند و نمی توانند ماندگار شوند
زیرا متن های مطبوعاتی و روزنامه ای تنها تا 24 ساعت قابل مصرف اند. آثار
ماندگار جزء متن ها ی اصلی اند. اثر ماندگار به اثری گفته می شود که با
عوض شدن شرایط دوام پیدا می کند . شاهکار های هنری آثاری هستند که ما
ندگارمی شوند و در ورای تاریخ قرار می گیرند ،شاهکار های هنری آثاری هستند
که نسبت شان با شرایط دوره ای که خلق شده اند با واسطه است . در ضمن باید
توجه داشته باشیم که میزان ماندگار ی آثار هنری یکسان نیست .
یکی از مشکلات جامعه شناسی هنر این است که قادر به تبیین علی آثار هنری
نیست. البته باید بین دو عنصر جامعه شناسی هنر تمایز قائل شد : 1- شرایط
تولید اثر 2- شرایط قرائت و خوانش اثر . دومین مشکل جامعه شناسی هنر این
است که به دلیل اینکه جامعه شناسی قادر نیست به محتوای اثر هنری توجه جدی
کند در نتیجه از فهم چیزی که والتر بنیامین تحت عنوان هاله بیان می کند
ناتوان است .
تعریف
هاله :هاله معنا و احساسی است که یک فیلم ، نقاشی ، شعر ، بنای تاریخی و
یا یک اثر تولید می کند ولی این هاله محصول در هم آمیزی و هم افزایی
مجموعه وسیعی از عوامل خلاقه اجتماعی ،اقتصادی در کنار هم است . ویژگی
هالگی امری است که به کلیت اثر هنری مربوط می شود . مفهومی که نیچه به آن
امضای صاحب اثر می گوید . یعنی یک هنرمند صاحب یک امضاء است که آن امضاء
سبک هنر مند است و آن سبک در کلیت اثر هنری یا وضعیت هالگی اثر هنری بروز
پیدا می کند. در تبیین هر اثر هنری سه رویکرد وجود دارد: 1- رویکرد فلسفی
به هنر 2- رویکرد جامعه شناختی به هنر 3- رویکرد فلسفی و جامعه شناسی به
هنر .
خلاصه کنفرانس فصل سوم کتاب نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات تالیف دکتر اعظم راود راد
هاوزر
رویکرد فلسفی به هنر را که متاثر از هگل است نقد می کند و در مقابل از
نظریه رویکرد جامعه شناختی به هنر دفاع می کند . هاوزر معتقد است: هنر
باید وابسته به زمان باشد به این ترتیب هنر فاقد بیان انسانی – جهانی است.
هاوزر با نگاه ایده آلیست ها و رمانتیک ها مبنی بر اینکه هر اثر هنری هر
چه قدر کمتر به دوره معاصرش مربوط باشد مهمتر است مخالفت می کند . هاوزر
معتقد است : نظریه هنر برای هنر نتیجه شرایط اجتماعی خاص است و در غرب بعد
از دوره رنسانس و تحولات تکنولوژیکی ،طبقه متوسط و هنرمند در حالت انزوا
قرار گرفته بودند و این امر باعث انکار نظم اجتماعی موجود و طرح نظریه هنر
برای هنر شد . جامعه شناسی که هاوزر از آن دفاع می کند از نوع توصیفی –
علی است. هاوزر به این نکته اشاره می کند که محصول هنر خود بسنده مثل یک
اسباب بازی بی فایده است و تنها شرایط خیلی استثنایی را قبول می کند که
هنر می تواند از جامعه معاصرش مستقل باشد .
مکتب فرانکفورت : یکی از مهم ترین رویکرد هایی
که در رابطه با مسائل معاصر وجود دارد مکتب فرانکفورت است. اریک فروم ،
هابر ماس ، هورکهایمر ، آدرنو ، بنیامین و.. از طرفداران مکتب فرانکفورت
هستند .مهم ترین ویژگی مکتب فرانکفورت این است که به نقد نظام سرمایه داری
پرداخته است و کل روابط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و هنر را به
مثابه اینکه ، این هنر زاده نظام سرمایه داری است به چالش کشیده است،و به
نقد شالوده شکنانه تاثیرات نظام سرمایه داری ، صنعتی شدن و عوامل آن بر
چگونگی شکل گیری و توسعه محصولات هنری و آثار هنری پرداخته است .
هور کهایمر و آدرنو کتابی تحت عنوان فلسفه روشنگری دارند که در این کتا ب
مقاله ای به نام صنعت فرهنگ وجود دارد . صنعت فرهنگ یک مفهوم انتقادی است
که توضیح می دهد فناوری ها و رسانه های جدید باعث شده اند که تولید انبوه
آثار هنری بو جود بیاید در گذشته یک اثر هنری برای مخاطبان محدودی تولید
می شد ولی امروزه از آن اثر هنری به کمک تکنولوژی بی نهایت می توان تولید
کرد که این تولید و تکثیر اثر هنری باعث از بین رفتن هاله اثر هنر ی می
شودو همه مردم با سطوح متفاوت از درک هنری و زیبا شناسانه ، وارد اجتماع هنر ی می شوند و به تدر یج مردم به عنوان مخاطبان اثرهنری ذائقه
خود را بر چگونگی تولید اثر هنری تحمیل می کنند در نتیجه هنر به یک امر
پست (نه متعالی ) تبدیل می شودو قوانین عرضه و تقاضا یا بازار بر فرایند
تولید هنر استیلا می یابد و هنر خصلت تجاری و کالایی پیدا می کند و کالایی
شدن اثر هنری باعث می شود تا آن چیزی که زیبایی و خلاقیت را در هنر تعریف
می کند زیبایی هنر نباشد بلکه پول و معیارهای کمی شده خارج از هنر است که
زیبایی هنر را تعیین می کند. در همین فرایند است که نظام سرمایه داری و
شرکت های بزرگ اقتصادی و تجاری واردعرصه هنر می شوند و از هنر به مثابه
ابزاری برای تولید ثروت استفاده می کنند و این شرکت های بزرگ تجاری هنر
رانه به مثابه امر زیبا بلکه
به مثابه یک امر تجاری تلقی می کنند و شروع به ایجاد نیاز ها و تحمیل کردن
نیاز های جدید می کنند تا بتوانند از طریق تحمیل و تحمیق توده ها ، پول
بیشتری را بدست آورند و در این فرایند،هنر به
عنوان ابزاری برای تسکین بخشیدن به آلام و درد های ناشی از نا برابری نظام
سرمایه داری و یک نوع ارضاء و اشباع سطحی تبدیل می شود . از نگاه آدر نو و
هور کهایمر و مارکوزه نظام سرمایه داری و تجاری شدن هنر یک فرایند
استاندارد سازی د رهنر را دنبال می کند و همه آثار هنری مطابق ذائقه و
سلیقه عوام تولید می شوند .آدرنو و هورکهایمر یک نگاه بدبینانه نسبت به
فرهنگ و هنر عامه پسند دارند . البته در بین طرفداران مکتب فرانکفورت همه
بدبین نبودند ، از همان ابتدا والتر بنیامین و یک عده خاصی مثل مارکوزه با
این نگاه بدبینانه همراه نشدند . منتقدان مکتب فرانکفورت بخصوص بعد از بو
جود آمدن مکتب بیرمنگام نگاه های آدرنویی را نپذیرفتند و معتقد بودند :1-
اثر هنر ی تنها کارکرد منفی ندارد و توده ها از طریق این محصولات فرهنگی
وارد فرهنگ می شوند .2- نگاه های آدرنو یک نگاه نخبه گرایانه است . نخبگان
از طریق تحمیل معیارهای زیباشناسانه خاص خود ، روابط نا برابر قدرت را باز
تولید می کنند و هنر ابزاری برای حفظ تمایز و تشخص است این امر را پیر
بوردیو در کتاب خود تحت عنوان تشخص به خوبی نشان داد. این نگاه که توسعه
مشارکت مردم و انبوه شدن صنعت فرهنگ باعث مبتذل شدن هنر شده درست نیست
زیرا این امر باعث کاهش نابرابری ها در حوزه هنر شده است . 3- نقد سوم که
بخصوص از جانب مکتب بیر منگام بر مکتب فرانکفورت وارد شده این است که
مخاطبان هنر و توده های مردم تنها تحمیق نمی شوند بلکه لحظه مصرف، لحظه
تولید نیز هست. توده های مردم ، وارد بازار هنر می شوند و کالای فرهنگی را
انتخاب می کنند این ا نتخاب توده های مردم یک انتخاب منفعلانه نیست ، در
بازار انواع کالاها وجود دارد بنابراین مصرف کننده می تواند یکی را انتخاب
کند . شرکت هایی که قادر به تطبیق محصولات خود با ذائقه مردم نباشند به
تدریج از بازار حذف می شوند و مصرف کنندگان از طریق انتخاب های خود بر
فرایند تولید تاثیر می گذارند . بنابراین توده ها موجودات منفعلی نیستند
بلکه توده ها گروههایی هستند که یکپارچه و یک دست نیستند در نتیجه این عدم
یکپارچگی باعث تکثر و تنوع محصولات در بازار می شود .
جریان
هنر برای هنر در سال 1980 در اروپا شکل گرفت . جریان هنر برای هنر هدفش در
کل این بود که استقلال نهاد هنر را از کلیسا، دربارو.. ایجاد کند زیرا تا
قبل از این جریان، هنر در اختیار دربار و کلیسا بود . سالهای 1790-1720
سال های تفکیک پذیری نهادی در جامعه است . در حوزه هنر نیز هنر مندان می
خواستند استقلال نهادی پیدا کنند اگر چه شعار هنر برای هنر مبانی فلسفی
خاص خود را دارد که در اندیشه های ایده آلیستی هگل جای می گیرد. معرفت از
هر جنسی به مثابه یک ایده در جهان ایده ها سیر می کند و چندان ارتباطی با
شرایط اقتصادی، عینی و... ندارد . مارکس ایده آلیسم هگل را نقد می کندو می
گوید همه ایده ها روبنا هستند و زیر بنا اقتصاد و شرایط عینی است.
از وبلاگ خانم اعظم جلالی
