تبليغاتX
باغ مخفی

باغ مخفی

بارانی باید تا سرود دلتنگی پاک شود آی باران........

خلاصه کنفرانس طنز در آثار عبید زاکانی
عبید در واقع شاعر و ادیب مشهور قرن هشتم هجری است که البته شهرت عبید زاکانی در ادبیات ما به خاطر طنز هایی است که نگاشته است. شمایل طنز در ادبیات فارسی ما ، عبید زاکانی است زیرا در دوره خود صریح ترین کسی بوده است که از طنز و شوخ طبعی به عنوان یک ابزار استفاده کرده است .

تقسیم بندی شوخ طبعی از منظر دکتر علی اصغر حلبی :شوخ طبعی عبارت است از هر چیز خنده آور چنین است:
1- طنز : فاخر ترین گونه شوخ طبعی است و در واقع یک نوع باز نمایی و انعکاس حقیقت است که قصد اصلاح نابسامانی ها را در پشت پرده خنده دارد و خنده ایجاد شده جدی است.

2- هجو : در هجو قصد تخریب داریم .

3- هزل: عده ای هزل را کلمات بی ارزش می دانند .مثلا مولانا در مثنوی از هزل استفاده کرده است.

4- فکاهه : در فکاهه وهزل سخنها تنها ارزش خنداندن دارد و پیامی ندارد.

از نظر دکتر ستوده فرق طنز و هجو آن است که غالبا طنز را برای مقاصد اصلاح طلبانه اجتماعی و منتقدانه بکار می برند ولی هجو برای تخریب است و ترانه های فولکور را سرشار از طنزهای جدی و ممتاز می داند . آقای ستوده طنز را به دو نوع رسمی یا مستقیم و غیر رسمی یا غیر مستقیم تقسیم می کند و فرق این دو نوع را در این می داند که در طنز رسمی سخن گو بی واسطه با مخاطب صحبت و شوخی می کند ولی در طنز غیر رسمی سخن گو پوشیده تر با مخاطب شوخی می کند.

توضیحات استاد فاضلی در مورد طنز در آثار عبید زاکانی : عبید زاکانی بزرگترین طنز پرداز کلاسیک ماست . هر نوع شوخی را طنز نمی گویند طنز به آن نوع شوخی گفته می شود که اولا جدی است ثانیا هدف آن صرفا خنداندن و سرگرم کردن نیست بلکه طنز دارای یک ماهیت اجتماعی – سیاسی است و می خواهد از یک دو گانگی ، تزویر ، دروغ ، امر غیر اخلاقی ، نابهنجار و نابرابری پرده بر دارد . هجو نیز سخنی است برای خنداندن و خراب کردن فرد. گونه های دیگر طنز نیز وجود دارد که آقای ستوده در تقسیم بندی خود به آن اشاره نکرده اند مثل لطیفه ، لطیفه ها نیز انواعی دارند . لطیفه یک داستان کوتاه است که در آن پند و اندرز نهفته است و می تواند خنده آور نیز باشد. در واقع طنز در ادبیات فارسی ، یک نوع و گونه ادبی است که از جنس اجتماعی است یعنی کسی با زبان طنز مدیحه، وصف تاریخی و..را بیان نمی کند . طنز در حقیقت یک نوع ادبی است که کارش پرداختن به مسائل و چالش ها و ابعاد زندگی اجتماعی است که در قالب های ادبی و زبان های دیگر قابل بیان نیست. از جمله مسائلی که در قالب طنز بیان می شود می توان به مسائلی اشاره کرد که مستقیما با قدرت در تعامل اند و بیان آنها با مجازات اجتماعی همراه است.

ویژگی های طنز : 1-طنز ادبیات غیر رسمی و نمادی از فرهنگ غیر رسمی است و به همین دلیل یک نوع مقاومت در برابر ادبیات رسمی نیز است . ادبیات رسمی ، گفتمان غالب و ادبیات در بار است. ولی ادبیات غیر رسمی شاخه های مختلفی دارد مثل زبان مخفی جوانان ، مفهومی که گیدنز تحت عنوان خودمانی بودن یاد می کند .

2- طنز ماهیتا یک کنش دموکراتیک است بر خلاف گونه های ادبی دیگر که در چهارچوب ساختارهای تسلط یافته مشروعیت پیدا کرده اند .طنز بخصوص در نظام های سیاسی اقتدار گرا و کمتر دموکراتیک یک کنش کاملا دموکراتیک است. زیرا طنز جدای از آن محتوای منتقدانه ای که در آن قرار گرفته و مضامینی که مستقیما به نا برابری ها و روابط قدرت یورش می برد از یک ویژگی ممتاز برخوردار است و آن عبارت است از اینکه از لحاظ صورت یک کنش باز است که امکان ارتباط بر قرار کردن تمام افراد جامعه با آن وجود دارد . طنز از جنس خنده است ، طنز نویس موفق کسی است که طوری بنویسد که عامه مردم بفهمند و خواص بپسندند . مثلا شما برای فهم قصاید سعدی به سطحی از دانش ، بینش نیاز دارید ولی سخن طنز پردازان این طور نیست زیرا طنز پردازان طوری سخن می گویند تا تمام لایه های جامعه را در بر گیرد. ادبیات کلاسیک ما عمدتا غیر اجتماعی است و ادبیاتی نبوده که در جهت احقاق حقوق فرو دستان ،نا برابری ها و.. تلاش کند . از دوران مشروطه به بعد است که طنز پردازانی با روحیه ی عبید ظهور پیدا کرده اند.

عبید زاکانی رسالات مختلفی دارد مثل رساله دلگشا ، موش و گربه ، تالیفات ، اخلاق الاشراف. رساله اخلاق الاشراف به لحاظ جامعه شناختی مهم ترین رساله عبید است . از جمله مفاهیم کلیدی که در رساله اخلاق الاشراف وجود دارد عبارت است از تمایز بین دو مذهب مختار و منسوخ . عبید از یک تمهید ادبی تحت عنوان تمهید وارونگی استفاده می کند و مجموعه وسیعی از نا برابری ها ، تبعیض ، ظلم و ستمی که در فرهنگ ایران وجود دارد را آشکار می کند . عبید معتقد است در مذهب منسوخ ( شیوه زندگی که از بین رفته ) جوانمردی کردن ، سخن راست گفتن ، سادگی ، بی ریایی ، کمک کردن به همنوع ، عشق ورزیدن جای دارد و در مقابل در مذهب مختار (شیوه زندگی مجاز ) دروغ ، ریا و.. جای دارد و فرد با استفاده از این مذهب می تواند خود را توجیه کند.

توضیحات استاد فاضلی در مورد کتاب کیمیای سعادت غزالی
یکی از گونه های ادب فارسی ، پند نامه ها و اخلاق نامه ها است مثل کتاب کیمیای سعادت ، اخلاق ناصری ، کتاب معراج السعادت نوشته ملا احمد نراقی . معمولا کتاب های اخلاقی ، بر فرهنگ آرمانی معین ، بایدها ، شاید ها و شایستگی ها تاکید می کنند. از جمله انتقاداتی که می توان به کتاب کیمیای سعدات غزالی وارد کرد در مورد فاید ه ها و زیان های ازدواج است به اعتقاد غزالی حکمت و انگیزه اصلی تجویز ازدواج ارضای شهوت نیست بلکه شهوت وسیله و واسطه ای برای بقاء نسل و ایجاد و ازدیاد مومنان است . غزالی پنج فایده و سه زیان برای ازدواج بیان می کند .

فایده های ازدواج : 1- پیدا کردن فرزند 2- حصار کردن دین 3- دیدار زنان سبب انس و راحتی دل گردد و مجالست با ایشان باعث آسایش شود .4- زن تیمار خانه بدارد و کار رفتن و پختن را کفایت کند که اگر مرد به این کار ها مشغول شود از عبادت و دانش محروم می ماند . 5- صبر کردن بر اخلاق زنان و کفایت کردن مهمات ایشان تمرین عبادت است.

آفات ازدواج : 1- امکان نا توانی شوهر در تامین زندگی همسر خویش و کشاندن مرد به انحراف .

2- قیام کردن به حق عیال نتوان الا به خلق نیکو و برای این کار باید بر محالات صبر نمایی و تحمل سختی های ایجاد شده از طرف زن برای هر مردی امکان پذیر نیست و این باعث رنجش روح می شود.

3- دل به اندیشه و کار زنان و سر گرم شدن با زن باعث فراموشی یاد خدا می شود.

ازجمله مهم ترین انتقاداتی که می توان به این کتاب وارد کرد این است که در فواید ازدواج که غزالی بیان کرده هیچ فایده ای برای زن وجود ندارد و از نظر غزالی مرد کانون این فایده ها است. در واقع کتاب کیمیای سعادت غزالی نمونه ای از فرهنگ آرمانی- اسلامی است.

خلاصه کنفرانس عشق و از خود بیگانگی در شعر مولوی و توضیحات استاد فاضلی راجع به آن
انواع عشق از دید مولوی : 1- عشق حقیقی: که همواره به عنایت پروردگار پدید می آید . نخست او باید عنایتی کند تا در بنده عشق پیدا شود . مولوی این نوع عشق را خمیر مایه زند گی و هستی انسان می شناسد و جهان را قائم به آن می بیند. مولوی عشق خواه عشق آسمانی ، خواه عشق زمینی را اصل و اساس یگانگی می داند و آن را برتر و بالاتر از خرد می شمارد و معتقد است که خرد به چند گانگی راه می برد ولی عشق حسی نا متجانس ها را به هم پیوند می دهد و به یگانگی می رساند. 2- عشق عرفانی : عشقی است حقیقی و کامل که به هیچ موضوع معین و محدودی تعلق نمی گیرد و فقط دیدارمعشوق حقیقی را که ذات مطلق حق تعالی است می طلبد .

از نظر مولوی عشق از هیچ چیزی پروا ندارد و عاقبت اندیش نیست. و عشق و رنج جدایی نا پذیرند. عشق منجر به یگانگی و همانند سازی می شود .مولوی بر این باور است که عاشق باید در راه معشوق رنج بکشد و دیوانه شود. مولانا بر خلاف شاهنامه و آثار ادبی دیگر که به دنیای بیرون ، سیاست و ... می پردازند به احساسات درونی ما اعم از احساسات متافیزیکی ، مناسبات زمینی و.. توجه دارد. آموزه های اجتماعی شعر مولانا در سال های اخیر استخراج شده است . کتاب مثنوی مولانا 26هزار بیت و 275 حکایت دارد . کتاب آقای دکتر علی اکبر ترابی در مورد شاعری مثل مولانا پخته تر و سنجیده تر است . آقای دکتر علی اکبر ترابی معتقد است این 275 حکایت ، داستان ها و قصه هایی است که بخشی از آن جنبه تعلیمی دارد و بخشی از آن توضیحاتی در مورد انسان آرمانی است . دکتر ترابی در مورد مولانا سه نکته را استخراج می کند : 1- مولوی با وجود توانایی اش ، شعر و شاعری را هدف قرار نداده و نه تنها به شاعری و توانایی خود در این زمینه نبالیده است بلکه بر عکس در مراحلی از شعر و شاعری بیزاری نیز جسته است.

2- برای مولوی شعر ابزاری جهت آشکار کردن راز حق که ما تحت عنوان عرفان و تصوف از آن نام می بریم ، بوده است .

3- مولانا معتقد است: استعداد و عاملیت افراد نقش مهمی در زندگی افراد دارد.

معرفی چند کتاب
1- کتاب هم بالی : شیوه ای در تفکر مدیریت ایرانی نوشته غلامرضا خاکی .دکتر خاکی در این کتاب بر اساس تجزیه و تحلیل منطق الطیر عطار توضیح می دهد اگر کسی منطق الطیر عطار را فهم کند می تواند بسیاری از ویژگی هایی که یک مدیر ایرانی برای مدیریت سازمان نیاز دارد را در آن ببیند . دکتر خاکی ادیب نیست ولی معتقد است منطق الطیر عطار یک نوع بنیان تفکر در مدیریت ایرانی است .

2- کتاب جامعه شناسی در ادبیات فارسی نوشته علی اکبر ترابی .دکتر ترابی در این کتاب نمونه های مهمی از ادب فارسی را معرفی می کند مثلا آقای دکتر ترابی در مورد طرز تلقی نظامی از شعر و شاعری در این کتاب مفصل توضیح می دهد . آقای دکتر ترابی معتقد است : شعر یعنی دروغ گویی . شاعر و نویسنده خوب کسی است که بتواندالف- استحکام پادشاه و خواست های شاه را باز نما کند ب- امر خرد را بزرگ و امر بزرگ را خرد جلوه دهد .این کتاب تا حدودی ارزش های منتقدانه نسبت به ادبیات فارسی دارد و آقای ترابی معتقد است: شرایط سیاسی ، اجتماعی و وضع اقتصادی در شعر تاثیر گذار است.

از وبلاگ خانم جلالی
پی نوشت: باید هرچه زودتر عکسها را آماده کنیم اما من اصلا امادگی ندارم  لطفا به من در تهیه عکسهایی در دیوار نگاره ها کمک شود



 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:41  توسط دارکوب   | 

نمایشنامه مرگ فروشنده نوشته آرتور میلر در سال 1949 جایزه پولیتزر را از آن خود کرد.

این نمایشنامه که در ایران به چاپ چهارم رسیده است داستان زندگی مردی است که در دنیای خودش زندگی میکند

و نمیتواند با دنیای جدید و به اصطلاح مدرن جامعه آمریکا ارتباط برقرار کند. او مدام به گذشته پناه میبرد

و چرایی ناکامی زندگی خود و دو پسرش را در گذشته میجوید. ویلی لومان فروشنده شکست خورده نمایشنامه

در تضاد و تناقض بسیار به سرذ میبرد میان آرزوهای او و واقعیت فاصله بسیار است .او می پندارد

که پسرانش افراد موفقی هستند در حالی که بیف پسر بزرگ او شغلی ندارد و در مقابل ناکامی هایش

دست به دزدی میزند. گرچه احتیاجی به اشیایی که میدزدد ندارد و این کار تنها واکنشیست به سر خوردگیهایش.

هپی پسر کوچکتر ویلی لومان وضع بهتری از بیف دارد اما او هم آدمی بلند پرواز است و از زندگیش راضی نیست و سرخوردگی هایش را با وقت گذرانی با نامزدهای همکارانش سپری میکند.. در این نمایشنامه لیندا زن ویلی لومان تنها عضو خانواده است که از واقعیت فاصله نگرفته و به رویا پناه نمیبرد.. او همیشه به شوهر و

فرزندانش امید میبخشد و زندگیش را با نگرانی دایم برای شوهرش سپری میکند.زندگی زناشویی آنها

چندان تعریفی ندارد گرچه لیندا چندان شکایتی ندارد.ویلی لومان که یک فروشنده دوره گرد است در یکی از سفرهایش با زنی آشنا میشود و به لیندا خیانت میکند.ویلی جورابی را که قرار بود به لیندا بدهد به آن زن هدیه میکند در حالی که لیندا مدام مشغول وصله کردن جورابهای کهنه اش هست. به نظر میرسد جوراب در اینجا نماد روابط زناشویی باشد و وصله کردن جوراب توسط لیندا حاکی از آن است که او و ویلی روابط زناشویی موفقی ندارند.بیف که به طور اتفاقی به دیدن پدرش میرود از حضور آن زن با خبر میشود و ضربه سختی میخورد او

که جوانی هجده ساله است با ناراحتی به پدرش میگوید چرا جورابهای مامانو به اون زن دادی؟و البته در نمایشنامه تمام این حوادث در رویای ویلی و در پناه بردن مدام او به گذشته اتفاق می افتد. ویلی با پناه بردن به

خاطرات گذشته به سرزنش دایم خود میپردازد .(اگر بیف منو با اون زن ندیده بود شاید حالا این وضعو نداشت)

او با سرزنش دایم خود روح ناکام و سرخورده خویش را که مجالی برای آرامش در دنیای مدرن آمریکا نمیابد

آشفته تر مینماید به طوریکه گاه آنچنان به گذشته پناه میبرد و در خاطرات خود غرق میشود که متوجه افراد دور و بر خود نمیشود. در این میان لیندا تنها کسی است که دوست دارد هر طور شده به شوهر خود کمک کند اما فرزندان ویلی خود با ناکامی ها و سر خوردگی هایشان درگیرندو بنابراین مجالی برای کمک به پدرشان را نمی یابند.آرتور میلر در شاهکار خویش تصویر فروشنده دوره گردی را برای مخاطبانش به تصویر کشیده است که در دورانی به جامعه آمریکا قدم نهاده که هنوز اینچنین وسعت و گستردگی نداشته و تمامی شهر ها و ایالات آن را

ساختمانهای بلند فرا نگرفته بود. خانه ویلی لومان خانه ای کوچک است که باغچه ای داشته و امید و دلخوشی ویلی در کاشتن سبزیجات در باغچه اش و تنفس در هوایی آزاد و خیره شدن به ماه و ستارگان در شب است اما اکنون اطراف خانه او را ساختمانهای بلندی فرا گرفته است دیگر او نمی تواند در باغچه اش چیزی بکارد زیرا

ساختمانهای بلند اطراف نمیگذارند که آفتاب به باغچه بتابد و دیگر حتی ماه و ستارگان را نیز به آسانی نمیتوان دید.ویلی لومان نمیتواند این دنیای مدرن آمریکا را درک کند.او نمیداند که در دنیای جدید دیگر جایی برای کاشتن سبزیجات نیست. او و شغلی که دارد در دنیای جدید دیگر جایی ندارد. اصلا خود او دیگر جایی دارد او تنها وقتی مطرح است که برای جامعه آمریکا سودی داشته باشدبرای کار فرمایش ضبط صوت تازه ای که خریده است از سرنوشت او بسیار جالب تر است اما حالا که دیگر توانایی کار کردن ندارد از کار بی کار میشود و در این دنیای جدید کسی به او اهمیتی نمیدهدویلی شخصی متعلق به دنیای سنتی گذشته است که باید کنار گذاشته شود..آرتور میلر در این اثر به خوبی توانسته است رنجهای انسانی که بوسیله دنیای مدرن زخمهای بسیاری خورده است را نشان دهد. اما ویلی لومان به راحتی از مبارزه دست نمیکشد او تصمیم به خودکشی میگیرد تا پس از مرگش افراد خانواده او با پول بیمه او زندگی راحتی داشته باشند. پس از خودکشی او لیندا که بالای سر او ایستاده است گریه کنان میگوید(چرا اینکارو کردی ویلی؟چرا؟؟ما دیگه آزاد شده بودیم تمام قسطهای خونه رو پرداخت کرده بودیم دیگه آزاد بودیم)و به این ترتیب حرفی که میلر قصد دارد به مخاطب بگوید در این جملات آشکار میشود در جامعه مصرفی آمریکا انسانها آزاد نیستند آنها اسیر مصرف گرایی شده اند.میلر جامعه ای را به تصویر میکشد که در آن روح مردمانش در میان کار و زندگی مصرفی کشته میشود آنها حتی دیگر باغچه ای ندارند تابا کاشتن جند دانه سبزی در آن آرامشی یابند.وبه گونه ای میلر اشاره به نابدی طبیعت در قبال جامعه مدرن دنیز دارد.نکته دیگری که قابل ذکر است این است که به نظر میرسد خودکشی لومان نیز به گونه ای مبارزه در برابر جامعه مدرنی است که نمیتواند آن را بپذیرد او قبل از خودکشی در باغچه شروع به کاشتن سبزیجات میکند ما در او نشانی از ناامیدی نمیبینیم تنها پریشانی ست که لحظه به لحظه شدت میگیرد تضاد میان آنچه او میخواهد و آنچه در گذشته بوده و زندگی او در گذشته آبا آنچه امروز هست .بسیار زیاد هست. خودکشی او از آن نوع نیست که دورکهیم میگوید اتفاقا او خودکشی میکند زیرا تعلق خاطر بسیاری به فرزندانش و همسرش دارد و میخواهد به وسیله خودکشی زندگی بهتری برای آنان فراهم کند.ویلی لومان گرچه اشتباهاتی در زندگی گذشته اش مرتکب شده اما به سرنوشت خانواده خود علاقمند است. او با رجوع به گذشته میخواهد راهی بیابد تا روزهای خوش گذشته زنده شوند تا او خانواده اش دوباره همان جمع شاد و موفق را داشته باشند.او در رویایش می اندیشد کاش مانند برادرش به آلاسکا رفته بود او مدام به دنبال فرار از حال فرار از واقعیت و شاید فرار از زندگی مدرنی است نمیتواند آن را درک کند.در دیالوگهای نمایشنامه تضادها به خوبی به تصویر کشیده شده اند. نمایشنامه دارادی دیالوگهای قوی است این نمایشنامه برای اولین بار در سالنهای تیاتر برادوی به اجرا در آمدو در زمره 50 نمایش برجسته درآمد. این نمایشنامه ده سال ذهن میلر را به خود مشغول ساخته بود.نمایشنامه های دیگر او عبارتند از:تمام پسران من.شکست پذیر.خاطره یی از دوشنبه.نگاهی از پل.بعد ارز سقوط.حادثه درویشی.قیمت. او دو بار برنده ی جایزه ی منتقدان نیویورک شد
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:23  توسط دارکوب   | 

رفت.یعنی دیگر نیست یعنی دیگر صدایش را نمیشنوی که از گوشه ای از حیاط دانشکده تو را صدا میزند یا
حالت را میپرسد. رفت یعنی دیگر  سر هیچ کلاسی حاضر نمیشود.رفت یعنی دیگر خودش نیست مهربانیش نیست
و مرگ چه ساده در میزند چه ساده و این مرگ چه بی رحم است که گاهی ریحان میچیند وحالا  چه طور میتوانی
به خودت دلداری بدهی که پرواز را به خاطر بسپار نه.نه .نه .تو فقط دلت میخواهد زار زار گریه گنی فقط همین
لعنت به این زندگی لعنت به قوانین جبری مسخره اش  لعنت......چه طور میشود باور کرد کسی رفته است که ساده و مهربانو بی ریا بود و خاطرات جلوی چشمت رزه میروند. مثل روزی که با اینکه تو را نمیشناخت با استاد شیرزادی به خاطرت صحبت کرد و استاد قبول کرد که تو را حذف نکند.یا روزهایی که در حیاط می ایستادی و با هاش
راجع تحصنها و مسایل دیگر دانشکده حرف میزدی. حالا با خودت فکر میکنی که مادرش چه میکشد او که شوهرش را در جنگ از دست داده است و حالا پسر بزرگش را در جاده های کردستان.......
آره به همین سادگی مرگ در زد و احمد علی نزاد  هم دانشکده ای خوبمان را از ما گرفت حالا من چه بگویم؟
تسلیت؟ روحش شاد؟ یک شعر غمگین در رثایش؟ نه من چه بگوسیم که به وازه در آید؟



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:9  توسط دارکوب   | 

         "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" 

 

                                               10 بهمن روز حمایت وبلاگ نویسان ایرانی از دانشجویان در بند

 

باور ما این است...

۱۰ بهمن را به سان همه ی روز های سخت گذشته در کنار هم خواهیم بود.

۱۰ بهمن را با همدلی هم خاطره ای خواهیم ساخت در یادها ماندنی.

۱۰ بهمن را روزی خواهیم ساخت٬ حجت دیگری از طراوت بهاری سبز در زمستانی سرد.

۱۰ بهمن را نمادی خواهیم ساخت از هم اندیشی گسترده ی همه ی وبلاگ نویسان ایرانی در حمایت از آزادی همه ی دانشجویان در بند.

آری! باور ما این است...

۱۰ بهمن برای انجام حرکتی بشر دوستانه و رهایی دوستانمان از زندان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.

۱۰ بهمن برای انجام فعالیتی صلح جویانه و به دور از هر گرایش حزبی٬ فارغ از ایدئولوژی های متفاوت و تنها برای آزادی جوانان ایرانی گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.

۱۰ بهمن برای انجام وظیفه ی انسانی مان٬ فارغ از قومیت و گوناگونی اندیشه٬ برای احقاق حقوق هم کلاسی هایمان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.

۱۰ بهمن سال ۱۳۸۶ خورشیدی٬ با تغییر سراسری نام وبلاگ هایمان به "همبستگی با دانشجویان در بند" یا "دانشجویان در بند را آزاد کنید" زنده خواهیم کرد٬ نام و یاد همه ی آنان را٬ نام و یاد احمد را٬ مجید را٬ احسان را٬ بیتا را و مرتضی را و... و نام  و یاد همه را... 

۱۰ بهمن به امید آزادی شان و برای رهایی شان در کنار هم می مانیم و نشان می دهیم٬ هر کجا که باشیم٬ در همه ی روز های سخت تا آزادی همه ی دانشجویان در بند که همگی از نخبگان علمی و اخلاقی ایران هستند٬ هر چه در توان داریم به کار می بندیم و از پای نخواهیم نشست

آزادی دوستان نسیم سلطان بیگی. کیوان امیری. علی کلایی. امیر مهرزاد. علی سالم. روزبهان امیری. میلاد عمرانی. انوشه آزادفر. الناز جمشیدی محسن غمین.را تبریک میگویم و چشم انتظار آزادی دوستان دیگر  هستیم


 

 
        

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 9:8  توسط دارکوب   | 

زمستان سرد و تلخی هست امسال.مردم از نبود گاز و جدیدا برق در رنجند و آقای احمدی نزاد تنها کارش سفر به چند استان برای دلداریست!!!!!!! اما آیا او واقعا دلش میخواهد کسی را دلداری دهد؟46 روز است که 30 نفر از دانشجویان در بندند و خانواده های آنها نگران و پریشان. اما نومید نباید بود که مثل آنکه سردی زمستان هم بالاخره میگذرد. برای نسیم سلطان بیگی. امیر مهرزاد و محسن غمین و حدود هشت نفر دیگر قرار وثیقه تعیین شده و
امید است به زودی بچه ها آزاد شوند البته نا گفته نماند که چند نفر دیگر از دانشجویان را گرفته اند .تا اوین جای خالی هیچ وقت نداشته باشد.



قرارست ده بهمن وبلاگهای بسیاری حمایت خود از دانشجویان را نشان دهند به وبلاگ ده بهمن که لینک آن را در پیوندها قرار داده ام سر زده و حمایت خود را اعلام کنید


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:27  توسط دارکوب   | 


علی کلایی را آزاد کنید



ر
وزبهان امیری را آزاد کنید

ه
واری را آزادکن بس ناجوانمردانه سرد است و من فقط فکر میکنم که دوستانمان این هوای سرد را در زندان چگونه میگذراننند.
ایا نسیم لباس گرمی را که مادرش فرستاده دریافت کرده؟ یا ناجوانمردانه تر از انند که بخواهند کمی انسان باشند؟علی کلایی که تاکنون یک تماس نیز با مادرش نداشته چه میکند؟او که لباس گرم ندارد؟؟آیا مسوولین زندان
میخواهند بوسیله سرما هم دوستان را شکنجه دهند؟میگویند کیوان امیری به سرما حساس است و سرما برایش خوب نیست.دختران دیگر چه؟چرا که بدن دختران به سرما حساس تر و کم مقاومت تر است؟ ایلناز چمشیدی و انوشه آزادفر..اینهایی که نمیشناسمشان اما از ته دل آروزی آزادیشان با من است38 روز است که بچه ها دربندند.
وحتی اجازه ملاقات هم به خانواده ها نمیدهند. با آنکه برگه ملاقات داشتند. سعید حبیبی و علی کلایی تا کنون هیچ تماسی با خانواده شان نداشته اند. ومیدانم که مادر علی کلایی به شدت نگران است.و معلوم نیست این 38 روز را چگونه سپری کرده است. امیر مهرزاد دانش اموز پیش دانشگاهی است.حالا مدتهاست که مدرسه نرفته است.او هم تنها یک بار با خانواده اش تماس داشته است.چرا38 روز است که بچه ها را نگه داشته اند؟ به کدامین جرم؟دیگر هیچ نمیتوانم بگویم. فقط شعریست از خودم که آنرا اول از همه به نسیم تقدیم میکنم و البته بقیه دانشجویان دربند
.


محکوم به آتشی اگر زاندارک گونه باشی
محکوم به صلیب اگر مسیح گونه ای
و محکوم به اعدام اگر نگاهی دیگر گونه داشته باشی
محکوم به سکوت
اگر قناری باشی که آوایش هماهنگ نباشد
یا کلاغی که پرهای سیاهش را در میانه راه بر جای میگذارد
آه ای محکومین همیشه ای متهمان راستی را
ماهتاب همه شب از میان میله آهنی های زنگ آلوده چه نقشی دارد
رسالتتان چه بود؟ رسالتتان چه بود؟که انگشتها به سویتان اشاره گشت
انگشت اتهام و دهانی که خشم گنانه بانگ بر می آورد
"این یک شورشیست"
رسالتت چیست ای شورشی رسالتت چیست؟
مندهان بسته ام و چشم فروبسته
میشنوم اگر به زبان من سخن گویی؟
رسالت من دیگر نمیدانم جچیست؟
شاید رسالت باران نبود
که بشویاند و برویاند و بشکوفاند
شاید به درستی رسالت پرنده هم نبود
که از سپید و سیاه همه روز نغمه ساز کند
اما رسالت شاخه درخت نبود
که ترکه شود بر دستان کودک بازیگوش
رسالت آتش نبود که بسوزاند هر خرقه را
گرچه سیاه وسپید
رسالت سکوت نبود
که هجایان نامعصوم را خنجر به گلو برد
و انگشت اتهام باز نشانه رفت
چه کسی گفت شورشی سخن گوید؟
آی ای شورشیان همیشه...ای متهمان...ای محکومین
خورشید را راستی چگونه طلوع میکند از فراز سیمهای خار دارررر؟؟؟؟؟؟؟/
به امید و آرزوی آزادیشان.......

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:58  توسط دارکوب   | 

در کلاس زبان هستم و به غروب بارور شده از سرخی نگاه میکنم
همیشه از دیدن این غروب با آن رنگهای سرخ و نارنجی وحشی لذت
میبردم اما حالا به این فکر میکنم که نسیم سه هفته است نه این غروب
را دیده است نه طلوع را.این غروبها و طلوعها چه غمگینند.چه تلخند.
سر کلاس ارتباطات شفاهی به استاد میگویم نسیم را حذف نکنید
دربند است. استاد امیدوارست که نسیم تا آخر هفته آزاد شود.
امتحانات نزدیک است. ومن به این فکر میکنم که آیا امیدواری استاد
درست است؟دلم میخواهد به زودی ببینمت با روسری صورتی خوشرنگت
با لبخندت.کاش انصاف داشته باشند و آزادشان کنند............


آزادشان کنید.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:46  توسط دارکوب   | 

اين لگوي جديدي است كه براي دانشجويان ساخته شده است. به زودي اين لگو را جايگزين قبلي خواهم كرد.به اميد آزادي همه آنان...........

آخرین لیست دانشجویان دربند :

 ۱-میلاد معینی (دانشگاه مازندران) ۲-بهرنگ زندی (دانشگاه مازندران) ۳-حامد محمدی(دانشگاه مازندران) ۴-آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران) ۵-حسن معارفی(دانشگاه مازندران) ۶-انوشه آزادفر(دانشگاه تهران) ۷-ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز) ۸-مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران) ۹-نادراحسنی(دانشگاه مازندران) ۱۰-سعید حبیبی(عضو اسبق شورای مرکزی ادوار تحکیم وحدت) ۱۱-بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران) ۱۲-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع٬ دانشگاه صنعتی شریف) ۱۳-نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه)  ۱۴-علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)۱۵-محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک) ۱۶-روزبه صف شکن(دانشگاه تهران) ۱۷-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران) ۱۸-یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد) ۱۹- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)۲۰ - علی کلائی (دانشگاه آزاد) ۲۱- امیر مهرزاد(دانش آموز)  ۲۲- هادی سالاری (دانشگاه رجایی) ۲۳-فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی) ۲۴-امیر آقایی (دانشگاه رجایی) ۲۵-میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی) ۲۶-یونس میرحسینی (دانشگاه شیراز)  ۲۷-سروش هاشم پور(دانشجو اهواز به نقل از+) ۲۸- ساراخادمی (دانشگاه مازندران ) ۲۹- پارسا کرمانیان ( دانشگاه آزاد کرمان )۳۰- سهراب كريمی ( ارشد علامه ، فعال كرد) ۳۱ - جوادعليزاده (ارشد علامه ، فعال كرد ) ۳۲ - فرشاد دوستي ( فعال كرد) ۳۳- عابد توانچه (اخراجي پلي تكنيك به نقل از +) ۳۴ - سعيد آقاخاني به نقل از + ۳۵ مجيد اشرف نژاد به نقل از + ۳۶ پيمان پيران به نقل از + 

پي نوشت:براي اولين بار دارم از دانشگاه وبلاگم را به روز ميكنم. اينترنتي كه سليمان محمدي برايش زحمت كشيد و حالا  دوترم تعليق شده است.دلم بدجوري كرفته است.ميترسم اشكم جاري شود. دلم گرفته براي نسيم براي خودم براي خيلي جيزهاي ديگه كه بهتره نگم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 12:20  توسط دارکوب   | 

       رفقاي زندانی

پیمان پیران مجددا با تیم بازجویی خود درگیر شده است.

بهروز کریمی زاده ، سعید حبیبی و مهدی گرایلو را بی خوابی داده اند.

از شنود مکالمات خانواده دانشجویان در بند برای درهم شکستن روحیه آنها استفاده می شود.

 

پیمان پیران زندانی سیاسی ای که بیش از سه سال و نیم از عمر خود را به دلیل سازماندهی اعتراضات 18 تیر 78 در زندانهای مختلفی همچون توحید و اوین سپری کرده است اکنون باز هم به دلیل سازماندهی و شرکت فعالانه در اعتراض دانشجویی دانشجویان مارکسیست بازداشت شده است.

پیمان پیران به دلیل سابقه ی تحمل انفرادیهای بلند مدت و بازجوییهای متعدد از جواب دادن به سوالات تیم بازجویی خودداری می کند و با ادبیاتی بسیار تحقیر آمیز با بازجوهای خود صحبت می کند. این مسئله سبب شده است تیم بازجویی پیمان پیران را به شدت تحت اذیت و آزار جسمی قرار دهد. دیروز از طریق یکی از همبندان سابق آقای پیران با خبر شدیم درگیری بین پیمان پیران با یکی از بازجوها _  که در سال 78 نیز از وی بازجویی به عمل آورده بوده  _ مجادله ی لفظی شدیدی روی داده که منجر به درگیری فیزیکی شده است. بعد از این اتفاق چند نفر از تیم بازجویی بر سر پیمان پیران ریخته اند و او را مورد ضرب و شتم قرار داده اند. متعاقب این درگیری پیمان پیران برای مداوای خونریزی شدید بینی به بهداری اوین منتقل شده است.

پیمان پیران در فرصت اندکی که با دو زندانی دیگر در بهداری روبه رو شده است از اعمال شکنجه ی  غیر انسانی ( بی خوابی دادن ) علیه بهروز کریمی زاده ، سعید حبیبی و مهدی گرایلو خبر داده است.

با توجه به سابقه  سیاه نیروهای امنیتی ایران پیش بینی می شود بی خوابی دادن به این عزیزان از 3تا 7 روز ادامه داشته باشد.همچنین پیمان پیران خبر داده است که بازجوییهای طولانی مدت حتی در طول شب نیز ادامه دارد و به دانشجویان زندانی اجازه ی استراحت داده نمی شود.

مسئله ی بعدی اینکه طبق تحقیق عده ای از دوستان اطمینان یافته ایم  همانطور که احتمال قوی آن در نظر گرفته می شد تمامی تلفنهای منزل دانشجویان مارکسیست در بند و همینطور خطهای موبایل اعضای  نزدیک خانواده آنها شنود است و نیروهای اطلاعاتی با ضبط کردن صدای مادران نگران و در حال گریه  _ در تماسهای تلفنی _ و پخش آن برای جوانان در بند از آن به عنوان یک حربه برای درهم شکستن روحیه دانشجویان زندانی  استفاده می کنند.

بچه های مازندران

تعدادی دیگر از رفقای دربند

                              

                                   امیر مهرزاد دانش آموز زندانی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:5  توسط دارکوب   | 

                       

آخرین اخبار

در تجمع امروز دانشگاه تهران حداقل ۵ نفر از رفقای کرد در درون دانشگاه بازداشت شدند این در حالی است که منابع نزدیک به شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت از عدم پیگیری و اطلاع رسانی دفتر تحکیم در باره رفقای کرد خبر داده و خواستار پیگیری وضعیت بازداشت شدگان توسط خود کرد ها شدند . !!!
همین منابع خبر آزادی علی نیکونسبتی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت میدهند .   

بنا بر اخبار رسیده به محسن غمین نیز با خانواده ی خود تماس گرفته و خبر از سلامتی خود داده است.
بنا بر آخرین اطلاعات به دست آمده از (+) فرشید فرهادی آهنگران و روزبه صف شکن با خانواده های خود تماس گرفته اند و گفته اند که در بند ۲۰۹ هستند. ضمن این که افرادی از وزارت اطلاعات با خانواده های بهروز کریمی زاده و مهدی گرایلو نیز تماس گرفته اند و گفته اند که این دو نفر در بند ۲۰۹ هستند.



افرادی با خانواده های "کیوان امیری"٬ "علی سالم" ٬ "نسیم سلطان بیگی"٬ "ایلناز جمشیدی"٬ "انوشه آزادفر"و.... تماس گرفته اند. بر اساس این اخبار این افراد با ذکر این که این دانشجویان در زندان اوین هستند و پرونده ی آنان از سوی دادگاه انقلاب پیگیری می شود خبر از سلامتی کامل دانشجویان داده اند.

برخی از خانواده های این دانشجویان در صحبت با فرد تماس گیرنده خواستار این می شوند که برای فرزندان خود لباس و پول بفرستد ولی تماس گیرنده مدعی می شود که امکانات لازم در اختیار دانشجویان قرار دارد. این فرد در برابر این پرسش که آیا امکان ملاقات یا لااقل تماس تلفنی با دانشجویان وجود دارد پاسخ منفی می دهد و اعلام می کند که زمان آزادی دانشجویان نیز مشخص نیست. 

در خبری دیگر علی کلایی و امیر مهرزاد نیز در تماس با خانواده های خود خبر از بازداشت خود در بند ۲۰۹ داده اند.

با توجه به این اخبار احتمال این که این تماس ها با تمامی خانواده ها گرفته شده باشد وجود دارد و این نشان می دهد که پیگیری های صورت گرفته از سوی خانواده ها در چند روز اخیر تاثیر گزار بوده است و امید است با ادامه ی این پیگیری ها دانشجویان در بند هر چه زود تر آزاد شوند.

آخرین لیست دانشجویان دربند :

 ۱-میلاد معینی (دانشگاه مازندران) ۲-بهرنگ زندی (دانشگاه مازندران) ۳-حامد محمدی(دانشگاه مازندران) ۴-آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران) ۵-حسن معارفی(دانشگاه مازندران) ۶-انوشه آزادفر(دانشگاه تهران) ۷-ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز) ۸-مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران) ۹-نادراحسنی(دانشگاه مازندران) ۱۰-سعید حبیبی(عضو اسبق شورای مرکزی ادوار تحکیم وحدت) ۱۱-بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران) ۱۲-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع٬ دانشگاه صنعتی شریف) ۱۳-نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه)  ۱۴-علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)۱۵-محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک) ۱۶-روزبه صف شکن(دانشگاه تهران) ۱۷-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران) ۱۸-یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد) ۱۹- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)۲۰ - علی کلائی (دانشگاه آزاد) ۲۱- امیر مهرزاد  ۲۲- هادی سالاری (دانشگاه رجایی) ۲۳-فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی) ۲۴-امیر آقایی (دانشگاه رجایی) ۲۵-میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی) ۲۶-یونس میرحسینی (دانشگاه شیراز)  ۲۷-سروش هاشم پور(دانشجو اهواز به نقل از+) 

دانشجویان زندانی به نقل از آزادی برابری

۲۸-عابد توانچه - دانشجوی اخراجی دانشگاه پلی تکنیک ۲۹-سعید آقاخانی 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 17:22  توسط دارکوب   | 

صبح دیروز (جمعه) تعداد زیادی از خانواده های دانشجویان دربند به منظور پیگیری وضعیت فرزندان خود در حدود ساعت 11 صبح به زندن اوین مراجعه کردند. در ابتدا برخورد مسئولان زندان با خانواده ها بسیار بد بوده و جواب گوی سوالات خانواده ها نبودند اما پس از اصرار خانواده ها برای مطلع شدن از وضع دانشجویان، افسری از مقامات زندان، حاضر به پاسخ گویی می شود. این مسئول زندان اوین خبر انتقال دانشجویان به بند 209 را تایید می کند و مدعی می شود که حال همه ی دانشجویان خوب است و با آنان برخوردی صورت نمی گیرد.

 

خانواده ها با این صحبت ها راضی نمی شوند و خواستار ملاقات با فرزندان خود یا تماس تلفنی با آنان می شوند. با این خواسته ی خانواده ها به این بهانه که پرونده امنیتی است و تا قبل از تکمیل پرونده، قاضی اجازه ی ملاقات را صادر نمی کند مخالفت می شود. با وجود تا کید مسئولان زندان مبنی بر اینکه تا تکمیل پرونده اجازه ی ملاقات صادر نمی شود و لزومی ندارد که خانواده ها مراجعه کنند، خانوده ها یک صدا اعلام می کنند تا آزادی تمامی دانشجویان هر روز به زندان اوین مراجعه خواهند کرد.

 

در ادامه با اصرار خانواده ها، مسئولان زندان موافقت می کنند که پولی را که خانواده ها در اختیارشان قرار داده بودند را با صدور رسید به دانشجویان برسانند.

 

در پایان حضور در برابر زندان، خانواده ها تصمیم گرفتند که به طور جمعی به حرکت خود ادامه بدهند. با توجه به این که در روز های آینده خانواده هایی از دانشجویان که در شهرستان ها هستند نیز به تهران خواهند آمد این حرکت شکل جدی تری به خود خواهد گرفت و این نشان می دهد که خانواده های دانشجویان زندانی تا آزادی فرزندان خود از پای نخواهند نشست.

 

بنا بر اخبار تایید نشده خانواده ها تصمیم دارند به منظور ادامه ی پیگیری ها به دادگاه انقلاب مراجعه کنند. ضمن این که شنیده می شود "قاضی حداد" مسئول پرونده ی دانشجویان دربند است.

 

ضمن این که مطلع شدیم مادربزرگ یکی از دانشجویان دربند به نام روزبهان امیری (دانشجوی دانشگاه تهران) فوت کرده اند.این ضایعه را به روزبهان امیری و خانواده ی محترمش تسلیت می گوید.

آخرین لیست دانشجویان دربند :

 ۱-میلاد معینی (دانشگاه مازندران) ۲-بهرنگ زندی (دانشگاه مازندران) ۳-حامد محمدی(دانشگاه مازندران) ۴-آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران) ۵-حسن معارفی(دانشگاه مازندران) ۶-انوشه آزادفر(دانشگاه تهران) ۷-ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز) ۸-مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران) ۹-نادراحسنی(دانشگاه مازندران) ۱۰-سعید حبیبی(عضو اسبق شورای مرکزی ادوار تحکیم وحدت) ۱۱-بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران) ۱۲-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع٬ دانشگاه صنعتی شریف) ۱۳-نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه)  ۱۴-علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)۱۵-محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک) ۱۶-روزبه صف شکن(دانشگاه تهران) ۱۷-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران) ۱۸-یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد) ۱۹- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)۲۰ - علی کلائی (دانشگاه آزاد) ۲۱- امیر مهرزاد  ۲۲- هادی سالاری (دانشگاه رجایی) ۲۳-فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی) ۲۴-امیر آقایی (دانشگاه رجایی) ۲۵-میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی) ۲۶-یونس میرحسینی (دانشگاه شیراز)  ۲۷-سروش هاشم پور(دانشجو اهواز به نقل از+) 

دانشجویان زندانی به نقل از آزادی برابری

۲۸-عابد توانچه - دانشجوی اخراجی دانشگاه پلی تکنیک ۲۹-سعید آقاخانی 

بیانیه ی کانون نویسندگان در اعتراض به بازداشت دانشجویان
مردم آزاده ی ايران

در سه روز گذشته، در آستانه ی شانزدهم آذر، بيش از ۲۰ تن از فعالانِ دانش جويی در خيابان، جلوی دانشگاه، محل کار و در منزل ناصر زرافشان (وکيل دانش جويان بازداشت شده) دستگير شده اند. بهانه ی ظاهری نيروهای امنيتی برای اين بازداشت ها دعوت به برگزاری مراسم روز ۱۶ آذر از سوی دانش جويان است. کانون نويسندگان ايران ضمنِ گرامی داشتِ ۱۶ آذر، روز دانش جو، اعلام می دارد که اين روز در بيش از پنجاه سال گذشته همواره نمادِ پيکار با خودکامگی و ستم و امپرياليسم بوده است. آن چه اين روزها بر اين دانش جويان رفته است يادآور همان برخوردهای سرکوب گرانه ی چند دهه ی گذشته است. کانون نويسندگان ايران خواهان آزادی فوری و بی قيد و شرطِ دانش جويان بازداشت شده است.

بیانیه دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران در محکومیت بازداشت دانشجویان طیف چپ
بیانیه کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم در خصوص بازداشتهای اخیر فعالان دانشجویی چپ،قومی و حقوق بشری

توضیح ضروری : قبلا گفته بودم که وبلاگ باغ مخفی که هک شده بود و دوباره باز پس گرفته شده است امروز موفق شدیم تعدادی از مطالب قبلی وبلاگ را دوباره انتشار دهیم .  دارکوب  

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:37  توسط دارکوب   | 

امروز 16 آذر روز دانشجوست. خب تبریک میگم مبارکمون باشه. از تلویزیون آهنگ یار دبستانی را میشنوم.
رادیو هم که حرفهای همیشگی را تکرار میکند. بله امروز روز دانشجو است.تا به الان حدود 25 نفر از دانشجویانمان را گرفته و آنها اکنون در اسارت به سر میبرند. و همه اینها به خاطر یک تجمعی بود که به هر حال سه شنبه 13 آذر
برگذار شد. نسیم سلطان بیگی هم کلاسی من است. او هم دربند است.پس اصلا چه جای تبریک؟
تا کی سکوت؟ تاکی واقعیت های تلخ را ببینیم و هیچ نگوییم؟شعار نمیدهم.اما روز دانشجوست و دانشجویان هم کلاسی و رفیقمان دربندند.دلم سخت گرفته است. و فقط یک تلنگر کافیست تا اشکم جاری شود
عصر دوشنبه بود که با نسیم صحبت کردم و شب همان روز او را گرفته اند. یا بهتر است دقیق تر بگویم رفته اند توی خانه ای که او و دوستانش بوده و آنها را گرفته اند. علی کلایی هم از رفیقانم بود که جلوی در دانشگاه او را گرفتند. خانواده همه این عزیزان تا کنون هیچ خبری از آنها ندارند. فقط نسیم طی یک تماس کوتاه به خانواده اش خبر داده که حالش خوب است و در بند زنان به سر میبرد
از ته دل آرزو دارم همه دانشجویان دربند به زودی آزاد شوند.ا
امروز روز دانشجوست سکوت بس است.

 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:3  توسط دارکوب   | 

دیو شب نعره زد تو خندیدی !

بر رهت طعنه زد تو غریدی !

آن دد سیاه خون آشام

خورد خونت نگفتی وای !

بارها آن پلید افعی خو

اندر آن دخمه های تو در تو

برد از طاقتت فشردی پای !

خم نکردی به پیش دشمن سر ،

پیش رفتی چنان که باید رفت ،

به تو ای راهگشای آینده !

به تو ای شب شکن تر از خورشید !

به تو ای قهرمان رزم درود !

قلب تو قلب خلق میهن

به طپش های عشق روشن

با این همه تیرگی این شب سرد

به سپیده به روز مومن بود !

 ترین لیست اسامی دانشجویان بازداشت شده:

                                            ۱-میلاد معینی (دانشگاه مازندران)

۲-بهرنگ زندی (دانشگاه مازندران)

۳-حامد محمدی(دانشگاه مازندران)

۴-آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)

۵-حسن معارفی(دانشگاه مازندران)

۶-انوشه آزادفر(دانشگاه تهران)

۷-ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)

۸-مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)

۹-نادراحسنی(دانشگاه مازندران)

۱۰-سعید حبیبی(عضو اسبق شوراثی مرکزی ادوار تحکیم وحدت)

۱۱-بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)

۱۲-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع٬ دانشگاه صنعتی شریف)

۱۳-نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) 
بنا بر آخرین اخبار نسیم سلطان بیگی  در تماسی تلفنی در ساعت ٬۱۶ بازداشت خود را به اطلاع خانواده رسانده است.

۱۴-علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)

۱۵-محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)

۱۶-روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)

۱۷-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)

۱۸-یاسر پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)

۱۹-مهسا محبی

۲۰-اوختای حسینی (دانشگاه آزاد)

۲۱- سعید آقام علی خلیلی( دانشگاه علامه)

۲۲- بهزاد باقری(دانشگاه تهران)

۲۳- علی کلائی

۲۴- امیر مهرزاد

۲۵- هادی سالاری

۲۶-فرشید فرهادی آهنگران,

۲۷-امیر آقایی,

۲۸-میلاد عمرانی,

۲۹-سروش یا سیروس؟.......؟؟؟(  از بچه های اهواز)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:52  توسط دارکوب   | 

جلال سمیعی پیشنهاد کرده بود تا از چیزهایی که بدم میاد ازشون را بنویسم تا سبک شوم. این هم لیست آن چیزها
1 .از مهمانی های خانوادگی اجباری که واقعا اعصاب مرا خرد میکند
2 .از مشاهده گشت ارشاد در خیابان
3 . از اینکه مادرم هی بگوید لاغر شده ای..چرا لاغر شده ای مشکلت چیست که لاغری...
4 . از اینکه استقلال مالی ندارم.
5 . از اینکه گاها آدمهایی به من کنایه بزنند هیچی حالیم نیست اما خودشان هم چندان.......
6 . از آدمهای مغرور و از خود متشکر
7 .از خوردن تخم مرغ آب پز نیم رو و.چیزهایی که تو مزه تخم مرغ را حس کنی.در درونشان
8 .از اینکه آدمهایی به شدت نافرم از من خوششان بیاید و من هم مجبور شوم یک جوری بهشان بفهمانم که خیییییییییییر
9 .از اینکه دوستانم روز تولدمو یادشون بره.
10 . از اینکه من روز تولد کسی رو یادم بره
11 .از روزهایی که مریضم
12 .وقتی کسی مخصوصا مادرم به من سرکوفت بزند آنهم سرکوفت یک سری موضوع بی اهمیت را
13 .از وقتهایی که آه در بساط ندارم
14 .از وقتهایی که مادرم سعی میکند سر از کارم در بیاورد و باور نمیکند که هیچ جریان خاصی اتفاق نیافتاده است.
15 .از اینکه نمیتوانم کلید اتاقم را داشته باشم
16 . از اینکه وقتی دلم گرفته و میخواهم گریه کنم هیچ جای پنهانی برای اینکار وجود ندارد مثل همین الان
17 .از اینکه وقتی از دست کسی ناراحتم یا کسی کاری میکنه که ناراحتم میکنه  نمیتونم بهش بگم و فقط زجر میکشم
18 .از اینکه نمیتونم شبها با تلفون حرف بزنم.
19 . از روزهای پنج شنبه و جمعه و روزهای تعطیلی که عزاداری هستند
20 .از خودم وقتی که حوصله هیچ کاری را ندارم
21 . از اساتیدی که واقعا شایسته بودن در این مقام نیستند
22 .از وقتهایی که یک جنگ و دعوای حسابی توی خانه راه میافتد مخصوصا اگر یک طرف قضیه من باشم
23 . از یک سری گیر دادن های الکی . بیخود و اعصاب خرد کن مادرم به طور کلی
24 . از اینکه نفهمند شرایطم را و فقط اظهار فضل های منطقی تراوش دهند
25 .از دعوای مسافرها با راننده تاکسیها سر 100 یا 50 تومان
26 . از اینکه کودکان کار را در خیابان میبینم در حالی که باید در مدرسه باشند
27 .از یک سری آدم که فقط ادای روشنفکرها را در میآورند ولی به درونشان که وارد شوی حالت بد شود
28 . از یک سری خاطرات موذیانه که گاهی چسبیده اند بهت و ولت نمیکنند
29 .از اینکه مورد تعرض مردهای چشم چران و متلکهاشان واقع شوم
30 .از اینکه به جرم زن بودنم باید خانه دار باشم و خیلی از کارهای خانه انجام دهم تا آخر سر بگویند چه دختر کدبانویی........
31 .از وضعیت دانشکده و کمیته انضباطیش و نگهبان های جاسوس دانشکده
32 . از وقتهایی که به طور غیر عمدی کسی را ناراحت میکنم.
33 . ..........


 
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:39  توسط دارکوب   |